الشيخ أبو الفتوح الرازي

32

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

غير اضافة إلى « يا » لمتكلَّم ( 1 ) ، و باقى قرّا خواندند : يا بشراى ( 2 ) ، به « الف » و « يا » على الاضافة إلى « يا » لمتكلَّم ( 3 ) ، كقولهم : هواى و عصاى . آنگه در معنى او دو قول گفتند : قتادة و سدّى گفتند : معنى آن است كه : اى بشارت من ، يعنى بشارتى است مرا اين ( 4 ) ، كانّه نادى بشارته ، پندارى مژده و بشارت خود را مىبخواند . و شايد كه « يا » در ( 5 ) اسمى محذوف شده باشد كأنّه قال : يا هذا و يا صاح بشراى . و التقدير : هذا بشراى ، أى هذا الغلام أو هذه الحال بشراى ( 6 ) ، چنان كه : يا عافاك اللَّه ، و مانند اين . و قول دوّم آن است كه « بشرى » ( 7 ) نام رفيق او باشد ، او را ندا كرد گفت : يا بشراى ، بمثابت قولهم : يا صاحبى . و بر قراءت كوفيان يا بشرى ، يعنى يا فلان ، * ( هذا غُلامٌ ) * ، اين كودكى است * ( وَأَسَرُّوه بِضاعَةً ) * ، و او را پنهان كردند براى بضاعت . در او دو قول گفتند : يكى آن كه اينان كه آب مىكشيدند پنهان كردند او را از ديگران تا طمع نصيب نكنند . و قول ديگر ( 8 ) آن است [ 7 - پ ] كه برادران كار او پنهان كردند و نگفتند او برادر ماست ، و قول اوّل درستتر است ، لقوله : « بضاعة » يعنى أعدّوه بضاعة ، و نصب او بر مفعول له باشد . و روا بود كه تمييز بود و روا بود كه حال بود ( 9 ) على تأويل ( 10 ) : و أعدّوه بضاعة ، و البضاعة ، القطعة من المال يتّجر بها ، و اشتقاقه من البضع و هو القطع و البضعة من اللَّحم ، القطعة منه ، و البضع ما بين الثلاثة الى العشرة ، و ما بين العقدين ( 11 ) فهو بضع . و نيش را مبضع براى آن گويند كه به آن رگ زنند آلت قطع باشد . بعضى دگر گفتند : معنى آن است كه كار او پوشيده كردند . و گفتند : اين غلام بضاعتى است كه اهل اين آب به ما داده‌اند تا براى ايشان بفروشيم . آنگه حق تعالى گفت بر سبيل تهديد و وعيد كه آن حال پوشيده نماند بر خداى تعالى و او عالم است به آنچه ايشان كردند ( 12 ) .

--> ( 3 - 1 ) . همهء نسخه بدلها : يا المتكلَّم . ( 2 ) . آز : بشرى اى ، آج : بشرا . ( 4 ) . آج ، لب : معنى آن است كه بشارت است مرا . ( 5 ) . بم : ياد را . ( 6 ) . بم ، آج ، لب : بشرى . ( 7 ) . آو ، بم ، آب ، آز : بشراى . ( 8 ) . آج ، لب : دگر . ( 9 ) . آب ، آز : حال تمييز بود . ( 10 ) . بم : تقدير ، آج ، لب : تقدير تأويل . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : العقدتين . ( 12 ) . بم : كردن .